تبليغاتX
فقط به خاطر تو

فقط به خاطر تو

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي

برايش اشك بريزي.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را

               

                              با  جدايي  به سرانجام برساني.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 21:11  توسط مهدیه  | 

امشب نگرانم نگرانم نگران
نگران از غم يک دوست
نگران از مرگ يک پروانه
دور از شمع
يادم هست
در پس لبخند پر از معنايت
صد سخن پنهان بود
و نگاهت همه شرم
خوب يادم هست

زنده بايد باشی
ای گل باغ امید
سبز خواهی ماند
و شکرخند لبانت
شیرینی ایام گذرا خواهد بود    

                                

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 0:57  توسط مهدیه  | 

و نترسیم از مرگ

 

مرگ پایان کار کبوتر نیست.

 

مرگ وارونه ی یک زنجیر است.

 

مرگ در ذهن اقاقیا جاری است

.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

 

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

 

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

 

مرگ در حنجره ی سرخ گلو می خواند.

 

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

 

مرگ گاهی ریحان میچیند.

 

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

 

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

 

وهمه می دانیم ریه های لذت ،پراکسیژن مرگ است.

 

                                                                                        

    سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 21:42  توسط مهدیه  | 

1
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 16:40  توسط مهدیه  | 

کارت پستال نیمه شعبان میلاد امام زمان (عج) و روز مستضعفان
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 16:12  توسط مهدیه  | 

در انتهای ثانیه های جمعه چشمان بی سر و پایم به دنبال پیراهن یوسف می گشت . تا او را بیابد

انگار امروز هم نمی یایی؟!!!!

تا دفتر مشق زندگیم را که با خطوط پریشانی سیاه گشته برایم خط بزنی!

آقای من دلم تنگ است تا پایان کتاب زندگیم چند صفحه ای بیش  باقی نمانده

کاش قلمی داشتم از جنس اشک تا برایت در دل عرفات یادگاری بنویسم

آقای من باز هم سفر ؟!!

              لحظه ای صبر کن!

                                 لحظه ای از آن من باش !

باور کن !هنوز هم در التهاب باغ پر از سیب و افسون گلهای یاس می سوزم اما در بیراهه

زندگی گم شدم.

باور کن!پشت کوچه باغ دلم باغی از قناریست . و من در سکوت چشمه ساران هنوز تشنه ام

آری!آری!

من باید جای دگری باشم. انگار هویت ام را گم کرده ام

ثانیه ها به انتها ی رسیدند. امروز هم نیامدی ؟!

من هنوز در بیراهه زندگی به دنبال آدرس آشنایت می گردم.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 13:32  توسط مهدیه  | 

 

ذهن آشفته ام ؛ بی قرار است ،

               بی قرار تو

                         ... آمدنت !

و چشمانم که تاب دلتنگیت را ندارند

          می بارند ..

حسودان

آرامشم را رندانه می ربایند

              تاب ندارند

                   تاب ِ لبخندت !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 0:36  توسط مهدیه  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 15:52  توسط مهدیه  | 

عشق...دکتر علی شریعتی

 

عشق يك جوشش كور است
 و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال.
 
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.
 
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند.
 
عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
 
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.
 
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
 
عشق يك فريب بزرگ و قوي است ،
دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق.
 
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا كردن.
 
عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.
 
عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.
 
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذير.
 
ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.
 
عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، كه دوست را به دوست مي برد.
 
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
 
عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد كه همه ي دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
 
در عشق رقيب منفور است،
 در دوست داشتن است كه: “هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند” كه حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد
 
دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است ، يك ابديت بي مرز است و از جنس اين عالم نيست.”
 
<<دكتر علي شريعتي>>

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 13:35  توسط مهدیه  | 

مرا با خود ببر

مي پرسيد:

 چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟!

 چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟!

 اما افسوس...

هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره اري با تو هستم با تويي

که از کنارم گذشتي و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني

است؟

و همیشه به یاد داشته باشین که

(( بهترین انتقامی که می توانی از سرنوشت بگیری اینه که شاد باشی ))

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست که در

انتهای صمیمت حزن می‌روید.در ابعاد این عصر خاموش،من از طعم تصنیف در متن

ادراک یه کوچه تنهاترم؛

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیحخون حجم تو را پیش بینی نمی‌کرد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 12:52  توسط مهدیه  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم   

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت  

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 17:33  توسط مهدیه  | 

حرفهایی است برای گفتن

که اگر گوشی نبود نمیگوییم

و حرفهایی است برای نگفتن

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

حرفهای شگفت,زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بیقرار آتشند

و کلماتش, هریک، انفجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پاره های بودن آدم اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند

اگر یافتند، یافته می شوند...

...و

در صمیم وجدان او آرام می گیرند

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند

و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش میکشند

و دمادم

حریق های دهشتناک عذاب بر او میافروزند...

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 17:23  توسط مهدیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 1:26  توسط مهدیه  | 

تو تنهايي

ومن صد بار تنهاتر

تو ميداني كه من جز با تو

با هر كس كه باشم...باز تنهاييم

تو ميداني كه اين بغض فرو خورده

به جز بر شانه هاي استوارت

جاي ديگر وا نخواهد شد

و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....

دلم امروز ميخواهد

كه اين را هم بداني كه......

دگر ناب توانم نيست

ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده

وحتي اشك هم ديگر...

تسلي بخش غمها نيست

بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم

بيا كه سخت تنهاييم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 1:11  توسط مهدیه  |